یکشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۵:۰۷
منتخب اشعار ولادت امام هادی(علی‌النقی) علیه‌السلام

حوزه/ طلوع خورشید وجود امام علی النقی علیه‌السلام در آسمان امامت، تبلور شکوه علم و معنویت در عصرِ غبارآلودِ استبداد بود که با تبیین دقیقِ معارفِ توحیدی، راهبریِ امت را در طوفانِ تردیدها به ساحلِ اطمینان و خردورزیِ ناب هدایت کرد.

به گزارش خبرگزاری حوزه، به مناسبت سالروز ولادت امام هادی علیه‌السلام، گزیده‌ای از اشعار در وصف حضرت تقدیم حضور شما فرهیختگان می‌گردد.

میلاد توست، مطلع عید غدیرها

ای «سُرّ مَن رَأی»ی غم ما فقیرها
ای رویش امید، میان کویرها

ای خالق زیارت کلّ ذواتِ نور
ای جامعه سُرای تبارِ کبیرها

یا هادی الاُمَم! اگر انوار تو نبود
بیراهه می‌شدند تمام مسیرها

منت کشیده عرش، برای جلوس تو
اما نشسته‌ای به حصارِ حصیرها

معلوم شد، امامِ تمامِ خلایقی
تا سر گذاشتند، به پای تو شیرها

ای مظهرِ شکوهِ علی؛ چارمین علی!
میلاد توست، مطلع عید غدیرها

یا ایهاالعزیز! تَصَدَّق عَلیَ الذَّلیل
عشق تو عزت است، برای حقیرها

یک بار هم به گوشه ی صحنت نظر بکن
یک دم بیا به دیدن ما گوشه گیرها!

بنشین کنار سفره ی سائل تبارها
برکت بده به لقمه ی نان و پنیرها

رضا قاسمی

اشعار سالروز ازدواج حضرت امیرالمومنین(ع) و حضرت زهرا(س)

دهمین حجت خدا، هادی
دهمین میر و پیشوا، هادی

دهمین جانشین پیغمبر
نهمین پور مرتضی هادی

دهمین دادرس به خلق جهان
دهمین شافع جزا هادی

دهمین گل ز گلشن زهرا
ثمر نخل طاوها هادی

مظهر جود و نور چشم جواد
جد مهدی مه لقا هادی

حاجت ما ظهور مهدی توست
حاجت ما روا نما هادی

جشن میلاد تو مبارک باد
بر همه خلق ما سوا هادی

متوکل نمود مسمومت
کشته زهر اشقیا هادی

دستگیری کن از هنرور خویش
تا نیفتاده او ز پا هادی

اشعار سالروز ازدواج حضرت امیرالمومنین(ع) و حضرت زهرا(س)

ای گنج معرفت به دل سامرا سلام
ابن الجواد حضرت ابن الرضا سلام

ای چون پدر مطهر و معصوم و متقی
ای آسمان علم خدا ایهاالنقی

خورشید از تشعشع نورت منوّر است
ماه فلک به یُمن حضورت منوّر است

گنجینه‌های علم الهی است در دلت
حظِّ حضور می برم امشب ز محفلت

نطقت اگر نبود هدایت نداشتیم
راهی به آسمان امامت نداشتیم

با نور تو درست شده اعتقادمان
دادی طریق عرضهء حاجات یادمان

فهمانده ای به ما ادب و احترام را
طرز چگونه حرف زدن با امام را

لطفت اگر نبود مقرب نمی شدیم
در محضر ائمه مودّب نمی شدیم

رکن خداشناسی و درهای رحمتید
فرزندهای نور و پسرهای رحمتید

هر کس که باطنا" به خدا وصل می شود
با رحمت نگاه شما وصل می شود

کفر است اگر به غیر شما رو زند کسی
عشق است اگر کنار تو زانو زند کسی

ای سرو سربلند سحرهای سامرا
باز است بر گدای تو درهای سامرا

ما سائلیم و جای دگر سر نمی زنیم
جز خانه شما در دیگر نمی زنیم

ما آب و نان به دست شما صرف کرده ایم
شاهان شما، تمامی ما نیز بَرده ایم

امشب میان عشق شما سیر می کنم
از چشم پاکتان طلب خیر می کنم

ما را از آن دو چشم شریفت نگاه کن
یا هادی الائمه مرا سر به راه کن

آقا تلاش کردم و این دل ادب نشد
آماده رسیدن ماه رجب نشد

باقیِّ عمر را نگرانم چه می شود
آماده نیستم رمضانم چه می شود

آقا به قلب غمزده فیضی افاضه کن
فکری برای برکت این سال تازه کن

آغاز سال من نظری کن به حال من
بی ارزشم ولی نشوی بی خیال من

خیر مرا ندیده کسی، خیره سر شدم
در آخر خَطَم به تو محتاج تر شدم

امشب ولی به عشق هوایت رسیده ام
امشب به قصد گریه برایت رسیده ام

آقا چه ها که از متوکل کشیده ای
پای پیاده در دل صحرا دویده ای

خسته شدی عرق به جبینت نشسته بود
پایت برهنه، ناخن آن هم شکسته بود

گاهی تو را به بزم حرامی کشانده اند
گاهی تو را میان خرابه نشانده اند

جا داده اند بین فقیران چرا تورا؟
بردند بین حلقه شیران چرا تو را؟

شیران که در برابرتان سر گذاشتند
بی اذن تو سر از کف پا بر نداشتند

آنان که بر امام ارادت نداشتند
قاتل برای کشتن تو می گماشتند

هر چند زهر غم جگرت را کباب کرد
قلب مقدس پسرت را کباب کرد

سر را به روی پای حسن می گذاشتی
بهر خودت حنوط و کفن می گذاشتی

می سوخت پیکر تو ولی خانه ات نسوخت
در بین شعله دامن دُردانه ات نسوخت

در کربلای جدّ شما غم چکار کرد
طفلی نفس بریده از آتش فرار کرد

امشب دلم شکسته و فریاد می زنم
با محتشم نشسته و فریاد می زنم

ای کشته فتاده به هامون حسین من
ای صد دست و پا زده در خون حسین من

ای شاه کم سپاه که با خیل اشک و آه
افتاده ای به زیر سنان بین قتلگاه

جایت کم است پیکر خود را تکان نده
مادر رسیده، تشنه لب اینگونه جان نده

مجتبی شکریان

اشعار سالروز ازدواج حضرت امیرالمومنین(ع) و حضرت زهرا(س)

بال کسی به اوج هوایت نمی‌رسد

حتی ملک به گرد دعایت نمی‌رسد

دسـتان آسمان به بلنـدای آسمان

بر خاک ریشه های عبایت نمی‌رسد

آقا بدون نور تو حتی فرشته هم

گمراه می شود ؛ به هـدایت نمی‌رسد

تو چهارمین علی سریر ولایتی

درک زمین به فهم ولایت نمی‌رسد

فخر گدایی سر کویت همین بس است

صد پادشاه هم به گدایت نمی‌رسد

ما را غلام حضرت هادی نوشته‌اند

دیوانگان غیر ارادی نوشته‌اند

وقتی قرار شد که کمی سروری کنم

باید همیشه پای شما نوکری کنم

روی زمین که رد و نشان از شما کم است

باید نظر به نقطه‌ی بالاتری کنم

وقتی قرار شد به تو نزدیک‌تر شوم

باید که التماس به چشم تَری کنم

بار رسالت غم تو روی دوش من

پس می‌توان به عشق تو پیغمبری کنم

با این گدایی سر کوی تو بی‌گمان

باید به کل عالمیان سروری کنم

چون دل میان زلف کسی ساده گم شدم

شکر خدا اسیر امام دهم شدم

مسعود اصلانی

اشعار سالروز ازدواج حضرت امیرالمومنین(ع) و حضرت زهرا(س)

مژده ای دل که دلربا آمد
دلربایی گره گشا آمد

محنت و درد و غم فراری شد
شادی و رحمت و صفا آمد

بعد شوال ماه ذیقعده
شامل رحمت خدا آمد

کلک رحمت کشیده نقشی را
کز خدا بانک مرحبا آمد

از منادی ندا رسد در گوش
مژده ای مومنان رضا آمد

نجمه را داده ذات حق پسری
که از او جان به جسم ما آمد

هشتمین جانشین ختم رسل
حجت ذات کبریا آمد

هفتمین نور دیدگان علی
ششمین یار مجتبی آمد

پنجمین حافظ قیام حسین
کاتب شرح کربلا آمد

چهارمین رهبر عبودیت
رهبری پاک و پارسا آمد

سومین پاسدار بحر علوم
بهر تفسیر هل اتی آمد

دومین استاد فقه واصول
معنی نون انما آمد

اولین پور موسی جعفر
بهر تثبیت ارتضا آمد

عالم آل احمد است رضا
یادگار محمد است رضا

نام او پاسدار نام علیست
مشی او حافظ مرام علیست

چون کلام علی کلام خداست
ذکر او دائما کلام علیست

بر رضای خدا رضاست رضا
در رضایش همه پیام علیست

نام او را علی نهاده خدا
چون ولایت فقط به نام علیست

شهد جانش به کام ما نوش است
نوش هستی ز شهد جام علیست

محترم نزد مقام وی است
چون مقام رضا مقام علیست

از قوامش دوام مکتب ماست
چون قوام رضا قوام علیست

حرمت اوست محترم به همه
احترامش به احترام علیست

کلّهم نور واحد از گفتن
رمز ورازش زاحتشام علیست

دل ما صید دام عشق رضاست
چونکه هر عاشقی به دام علیست

داد مظلوم گیرد از ظالم
در کفش تیغ انتقام علیست

عین نامش علامت جود است
لطف لامش ز لطف لام علیست

هست دریای او یم رحمت
ز آنکه رحمت ز لطف عام علیست

هر که گردد چون من غلام رضا

این یقین دان که او غلام علیست

اشعار سالروز ازدواج حضرت امیرالمومنین(ع) و حضرت زهرا(س)

سایه‌ی لطف

شروع عشق به نام خدا به نام شما

من آفریده شدم تا شوم غلام شما

هزار شکر نبوده هنوز روی سرم

به غیر سایه‌ی لطف علی الدوام شما

کبوتر دل من که نمی‌پرد همه جا

از آن زمان که گرفتار شد به دام شما

برای آنکه جنان را فقط نگاه کند

نشسته است شب و روز روی بام شما

خوشا به حال کسی که شده در این دنیا

مسیر زندگی‌اش روشن از کلام شما

شما تمامی دار و ندار من هستید

تمام عمر همه اعتبار من هستید

جهان به زیر قدوم تو خار می‌گردد

نفس زنی همه عالم بهار می‌گردد

برای عرض ارادت به محضرت، خورشید

به سمت گنبد تو رهسپار می‌گردد

یکی دو شب که نه ، هر شب به سامرا، مهتاب

میان صحن تو مثل غبار می‌گردد

اگر که تیغ دو ابروت می کشد ، جانم

هزار بار به پایت نثار می‌گردد

اگر به عشق تو مردم شما نخور غصه

یک عاشقت کم از این صد هزار می‌گردد

همیشه زنده بود هرکسی فدای تو شد

و خوش به حالش اگر خاک سامرای تو شد

دلم بهانه گرفته، بهانه ات هادی

نشسته ام چو گدا پشت خانه ات هادی

نگاه کن به خدا آب و نان نمی خواهم

تمام حاجت من آستانه ات هادی

بخوان تو جامعه را تنگ شد دلم امشب

برای زمزمه ی عاشقانه ات هادی

به عرش نقل محافل بیان مدح شماست

و جبرئیل بخواند ترانه ات هادی

تو آمدی که گرفتاری ام شروع شود

شوم اسیر تو و آب و دانه ات هادی

تو آمدی که بدانم جلال یعنی چه !

تو آمدی که ببینم جمال یعنی چه !

بگیر دست مرا تا به سامرا ببری

بگیر دست مرا عرش کبریا ببری

ببین که دور و بر من غریبه بسیار است

بگیر دست مرا ، یار آشنا، ببری

تو رهنمای منی ، تا نیامده شیطان

بگیر دست مرا تا سوی خدا ببری

همه یقین من این است راه حق آنجاست

به هر کجا که دلت خواست تا مرا ببری

به آن ضریح تو سوگند می دهم مولا

مرا تو یک شب جمعه به کربلا ببری...

که روضه خوان بشوم در حریم خون خدا :

میان آن همه لشکر ...حسین... وا...تنها...

رضا رسول زاده

اشعار سالروز ازدواج حضرت امیرالمومنین(ع) و حضرت زهرا(س)

یادتان هست نوشتم که دعا می خواندم

داشتم کنج حرم جامعه را می خواندم

از کلامت چه بگویم که چه با جانم کرد

محکمات کلمات تو مسلمانم کرد

کلماتی که همه بال و پر پرواز است

مثل آن پنجره که رو به تماشا باز است

کلماتی که پر از رایحهً غار حراست

خط به خط جامعه آیینهً قرآن خداست

عقل از درک تو لبریز تحیر شده است

لب به لب کاسه ی ظرفیت من پر شده است

همه ی عمر دمادم نسرودیم از تو

قدر درکِ خودمان هم نسرودیم از تو

من که از طبع خودم شکوه مکرر دارم

عرق شرم به پیشانی دفتر دارم

شعرهایم همه پژمرد و نگفتم از تو

فصلی از عمر ورق خورد و نگفتم از تو

دل ما کی به تو ایمان فراوان دارد

شیرِ در پرده به چشمان تو ایمان دارد

بیم آن است که ما یک شبه مرداب شویم

رفته رفته نکند جعفر کذاب شویم

تا تو را گم نکنم بین کویر ای باران

دست خالیِ مرا نیز بگیر ای باران

من زمین گیرم و وصف تو مرا ممکن نیست

کلماتم کلماتی ست حقیر ای باران

یاد کرد از دل ما رحمت تو زود به زود

یاد کردیم تو را دیر به دیر ای باران

نام تو در دل ما بود و هدایت نشدیم

مهربانی کن و نادیده بگیر ای باران

ما نمردیم که توهین به تو و نام تو شد

ما که از نسل غدیریم ، غدیر ای باران

پسر حضرت دریا! دل مارا دریاب

ما یتیمیم و اسیریم و فقیر ای باران

سامرا قسمت چشمان عطش خیزم کن

تا تماشا کنمت یک دل سیر ای باران

سید حمیدرضا برقعی

اشعار سالروز ازدواج حضرت امیرالمومنین(ع) و حضرت زهرا(س)

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha